دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی
«شناختن دوستان سخت و به همان میزان تمیز دشمنان دشوار است ». من بنابر اعتقاد شخصی و به ناچار برای هر دوستی و دشمنی، دایره ی محدود زمانی(بخوانید انقضا)متصورم . در زندگی دوستانی(!)دارم که بارها صورت واقعی شان را دیده ام اما حجابی از شرم یا حیا و احترامی که تا همیشه برای لفظ دوستی قائلم، وادارم می کند به سکوت و دادن فرصتی دیگر... ( این شعرم تقدیم به کسی که دوست مان بود و حالا...) چه اندوهی ست من اینجا دلم این گونه درگیر است و تو در گوشه ای تاریک دلت دنبال تقدیر است ... غم و رنج و فراموشی سه ضلع زندگی تا صبح حباب ِ اشک می رقصید شب ِ درمانده گی تا صبح ... خراب و خسته و خاموش جوانی را گذر کردی تمام ِ لحظه ها، اما... نگاهی پشت سر کردی ... نه دلداری به جا مانده دل آذینی به دیدارش نه حتی جراتی، تابی برای فتح دیوارش ... سرابِ ساده گی روزی فریب ات داد به آسانی تهِ این خطِ بی پایان زنی در اشک زندانی ... رها ، تنها ، بی سامان تمام ِ سهم ِ تو، این بود ببین پایان شعرم را به نام تو ، غمگین بود ... ...
| Design By : Night Skin |


