تبليغاتX
دغدغه های امروزی


دغدغه های امروزی

نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی

                                                            

« من فرزند درد و رنج بودم و با اين درد خو گرفتم. هميشه مردمي را كه مرا دوست دارند، دوست داشته ام و مي دانم آينده به كساني تعلق دارد كه بيشتر رنج برده اند».  این جمله ی پرمعنای جهان پهلوانی ست از جنس مردانگی و مردم داری. مردی که در باورمان، اعتقادمان و زبان مان خوش نشسته و اکسیر جاودانگی اش را باید در همین باورهای مان بیابیم و در دل مردمانی که هماره دوستش دارند و خواهند داشت...

این چه داستانی ست؛ ديماه که به نیمه می رسد ذهن مان ناخودآگاه هفدهمین روزش را به یاد می آورد و حماسه ی مردی از جنس استقامت و ایستادگی، باز هم جهان پهلواني دست نيافتني براي ورزش ايران ...

تختی، پورياي ولي نبود، او هيچكس نبود، او خودش بود، بگذار ديگران را به نام او و با حضور او بسنجند، او مبنا و معناي آزادگي است.  براي مردمي كه به افسانه ها عشق مي ورزند و حماسه سازان را دوست دارند، شايد او تنها اسطورهی ورزشي باشد كه هيچ گاه اين روياي شيرين را تلخ نكرد و البته راز داستانش این بود که هيچ گاه به طبقه خود پشت نكرد.

شايد داستان زندگي سي و شش ساله او، تكراري ترين قصه اي باشد كه هر سال در آستانه سالمرگش در گوش آنهايي كه بايد درس جوانمردي را بياموزند، تكرار شود. درست مانند خيلي هاي ديگر، به سالن پولاد تهران رفت و بعد از مدتي كه تمرينات او به سرانجامي نرسيد، نااميد از عدم پيشرفت، براي كار در شركت نفت، روانه جنوب شد؛ اما دوام دوري اش از كشتي فقط يك سال بود و دوباره به تهران بازگشت تا آنچه كه در درونش او را به تلاش و تمرين كردن وا مي داشت، به نتيجه برساند.  مستعد بود و استارت كار خود را در سال 1951 زد. حاصل كارش مدال نقره اي بود كه يك سال بعد در المپيك 1952 هلسينكي فنلاند نيز تكرار شد. مدال طلايي كه نام او را در پنج حلقه طلايي كشتي ايران جاي داده در سال 1956 در المپيك ملبورن به دست آورد.

چهار بار به اين رزمگاه كه نتيجه اش اهميت بسياري براي سازمان ورزش كشورها دارد اعزام شد و حاصل آن كسب سه مدال بود.  افتخار كسب هفت مدال در مسابقات جهاني و المپيك نيز از آن اوست. 2 افتخار توامان از نظر تعداد حضور و كسب مدال در المپيك كه بعد از گذشت چند دهه براي آن شريكي در ايران پيدا شد. اميررضا خادم نيز با چهار حضور و هادي ساعي با كسب سه مدال در اين ميدان، امروز خود را از اين لحاظ در كنار جهان پهلوان احساس مي كنند.  اما اين تمام آن چيزي نيست كه از اين قهرمان بزرگ باقي مانده است و يادگاري نيكو كه هر سال در سرماي دي ماه كه گاه با برف و گاه با باران همراه است، خيل عظيمي از دوستدارانش را بي دعوت به ابن بابويه تهران مي كشاند، اما او بی هیچ غرور و ادعایی همیشه می گفت:« من كسي نيستم كه قهرمان شدن و مدال آوردن را به هر قيمتي كه شده، بخرم».

تختی آنقدر محبوبیت کسب می کند که وقتي ‌شكست خورده از ميدان جهاني بازمي گردد، وقتي روي بازگشت به ايران و مواجهه با مردم را با دست خالي ندارد،‌ با ديدن پارچه اي كه روي آن نوشته اند: « براي آنكه قهرمان نگريد،‌ همه بخنديم» تمام غم های شكست را فراموش مي كند و دوباره تلاش براي جبران شكست آغاز مي شود.

اما یک روز باید داستان او بسته می شد. باید او را در جایی آرام می کردند و چه جایی جز بستر سرد خاک... خبری به سرعت در کشور پیچید اما هيچكس حتي براي يك لحظه به احتمال خودكشي جهان پهلوان شان فكر نكرد. آخر جهان پهلوان باشي و در بودن خودت جبران كرده باشي نبودن هاي فردي و اجتماعي ديگران را و آن وقت خودكشي کنی؟  و همين است كه هر احتمالي مورد قبول واقع مي شود و دهان به دهان در صف ماتم زده هاي مرگ جهان پهلوان مي چرخد، به جز يك شايعه؛ خودكشي.

"چيز خورش كرده اند"، اين جمله بيش از هر چيزي شنيده مي شود. حتي نام سم را هم مي گويند.  باور لحظه ها،‌ سخت ترين كار ممكن است و براي برخي نيز ناممكن. او كه با لبخند هميشگي صورتش، از هر ناممكني روي تشك، ممكن مي ساخت، اكنون پيكر بي جاني است كه با اندوه ناتمام مردم، به اين سو و آن سو مي رود.  ابن بابويه آماده پذيرايي از جهان پهلوان مي شود. مرد ناآرام جنگ تن به تن كشتي، و اين بار جنگ او با زندگي پايان يافته است. هوا سرد است و خبر كشنده تر از سوز طاقت فرساي هفدهم دي ماه. اين فرزند درد و رنج، اينك چهره در نقاب خاك كشيده است. و باورش چه دشوار ...

خبر كه از مرزها بگذرد، چگونه الكساندر مدويد باور خواهد كرد. احمد آئيك چه خواهد گفت و جيما كوريدزه.  « من تختي را به خاطر اخلاق، انسانيت و معرفتش دوست مي داشم. او عالي بود. يك انسان كامل. فكر نمي كنم ديگر مثل تختي كسي پا به عرصه كشتي بگذارد. او بعد از شكست نيز به من احترام مي گذاشت و هنوز خاطره آن لبخندهاي مليح را در ذهن دارم ... يك خبر آتش به جانم زد و قلبم تير كشيد. خبر آمد كه تختي درگذشته است. خبري ناگوارتر از اين نبود. باور نمي كردم. هنوز هم نمي توانم باور كنم كه مردي با آن صلابت، چهره در نقاب خاك كشيده باشد...» اين اولين عكس العمل جيما كوريدزه، قهرمان روس است كه آخرين مبارزه بين المللي خود را برابر تختي برگزار كرده است.  او جوانمردترين جوانمردي است كه تاريخ ورزش به خود ديده است. مردم نمي پذيرند كه او خودكشي كرده و رژيم حاكم را قاتل او مي‌دانند. براي آنها كه زلزله بويين زهرا را در خاطر دارند و دست نزدن جهان پهلوان به پاي مصدوم حريف را، فرقي نمي كند، او خودش را كشته باشد يا او را كشته باشند.  

حكومت، حقوق وي را قطع كرده و دستور داده كه مرد شماره يك كشتي را به سالن ها راه ندهند و اين دليل محكمي است براي نپذيرفتن خودكشي.... آن مرد عادي ناتوان كه ابتذال وجود روزمره اش خويش را در معناي وجودي او جبران شده مي ديد، اين بچه خاني آباد كه هرگز به طبقه خود پشت نكرد، اين نفس قدرت تن كه به قدرت مسلط زمانه "نه" گفت، نه نامجو شد و نه شعبان و نه حبيبي، چگونه باور كند كه خودكشي كرده؟

خورخه لوئيس بورخس خوب مي گويد:« روزگار فرسوده ما نمي تواند طعم غريب پهلواني را بدون ترديد و سوظن باور كند»؛ اما وقتي غلامرضا تختي رفت، برايش چه مرثيه ها نوشتند و چه پررنگ ديده شد: رستم از شاهنامه رفت...

او در جایی گفته بود: « پايانم فرا رسيده؛ اما اينكه چرا عشق مردم به من تمام نمي شود، در تعجبم». پايان براي او، هفدهم دي ماه سال 1346 نيست، اين شايد آغازي ديگر باشد.  هر روزه مسابقات ورزشي در سالن ها و ورزشگاه هايي كه به نام اوست، جريان دارد.  نام او با واژه جوانمردي و جهان پهلواني عجين شده و عمر اين واژه ها، ناپيداست.  و اين يعني زندگي...« من اگر در ميدان كشتي سردار نباشم، نزد مردم سرباز هم نخواهم بود» و اين تحقق روياي جاودانگي انسان است. نام و خاطره غلامرضا تختی فارغ از بزرگنمايي هاي غلو شده، هر سال ماندني تر از سال قبل مي شود. و این داستان باز هم در پنجم شهريور و هفدهم دي ماه های بساری تكرار مي شود. تكراري دوست داشتني كه در نبض زمان احساس خواهد شد ...

نوشته شده در یکشنبه 1387/10/15ساعت 11:35 توسط ...me| |

قطبي بالاخره فضاي سنگيني را که برايش در قلمرو قرمزهاي پايتخت ايجاد کرده بودند، درک کرد و عطاي ماندن در تيمي پرحاشيه و البته مدعي قهرماني را به لقايش بخشيد تا خود را از گردابي که هر روز بيشتر در آن فرو مي‌رفت نجات داده باشد.

اگر چه او در نامه اي به هواداران نوشت: « اشكهاي جدايي ام را در خود نگه داشته تا در روز قهرماني پرسپوليس در ليگ برتر و جام باشگاه‌هاي آسيا از چشمم جاري كنم» ولي بدون ترديد کمتر کسي دوست داشت او با اين وضعيت از اردوي سرخ‌ها جدا شود، آنهم در شرايطي که پرسپوليس روزهاي سختي را در پيش دارد.

قطبي معتقد بود و بارها هم تاکيد کرده بود:« حاشيه‌هاي پرسپوليس را برخي از افراد در خارج از باشگاه ايجاد كرده و بيشتر به دسيسه براي جلوگيري از موفقيت اين تيم شكل مي‌گيرد». این توهمي بود که روزها و شب‌هاي زيادي با امپراتور سابق سرخ‌ها همراه بود و بالاخره ضربه اش را جايي وارد کرد که پاشنه ي آشيل اين امپراتور ناراضي بود.

قطبي اين را فهميده بود و به همين دليل هم در نامه ي خداحافظي اش نوشته:« خنجر جدايي را در قلب خود فرو كرده و از كنار تيم دور مي‌شوم، شايد با اين اقدام دشمنان ما، خوشنود شوند و دست از سر اين تيم بردارند».

آيا قطبي که پس از افشاگري‌هاي عادل فردوسي پور در 90 ميزان زيادي از محبوبيتش را از دست رفته مي‌دانست، به دنبال دسيسه اي براي فرار مي‌گشت تا آبرويش را خريده باشد يا اينکه دسيسه‌هايي که هميشه از آن دم مي‌زد خنجر بر همان جايي زد که قلب امپراتور آنجا بود؟!

بدون شک گذر زمان و آدم هایی(کارشناس نماها) که حالا به راحتی زبان به انتقاد و افشاگری می زنند، همه پرده ها را به کناری خواهد زد و به زودی آشکار می شود پشت این ماجرا چه رازی نهفته بود که امپراتور سرخ ها به این سادگی لقبی را که به سختی به دست آورده بود، به افشین دیگری سپرد و رفت....

نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 19:11 توسط ...me| |

 

 

 

 

 

« فصل شكار شاه‌ماهي‌ها دارد به پايان مي رسد و تور آبي و قرمز پايتخت همچنان باز است تا شاه مهره‌هايی تازه به چنگ بياورد. جمع كردن اين همه ستاره هنر خاص مديران فوتبالي است و البته خزانه‌اي كه يك سرش به سفره دولت متصل است».

 

آيا با آغاز فصل هشتم ليگ حرفه‌اي آن بالا روي سكوها مي‌توانيم رضايت‌مندي هواداران مشتاق و عشق فوتبالي دو تيم محبوب پايتخت را شاهد باشيم يا بازهم به مانند فصل كابوس‌واري كه به طور مثال براي آبي‌ها حادث شد، شعارهاي آنچناني بدرقه بازيكناني ميليوني خواهد شد كه هيچ هنري از چشمه جوشان استعدادهايشان نجوشيد!

 

بازيكناني كه فقط به واسطه آنكه ستاره بودند، زماني آن دورها ، پاي قراردادهاي چند صد ميليوني نشستند، براي دريافت آخرين تومان‌ها چانه زدند و در آخر ماجرا با لبخند رضايتی برلب، امضايي بر قراردادهاي رسمي و هیاتي به يادگار گذاشتند تا همه چيز تماماً قانوني باشد.

 

بعد نوبت هنرنمايي شد و همه ديدند چه فرم‌هاي ماندگاري از هنرهايشان را به تماشاي چشمان نگران مشتاقان سكونشين گذاشتند. آيا اين فصل هم طالع نحس ناكامي و بختك شوم ناتواني، آسمان ستاره‌هاي ميليوني را تيره خواهد كرد تا شعارهايي جهت‌دار شكل بگيرد!

 

پيش‌بيني اينكه ستاره‌هاي خريداري شده ی آبي و قرمز وقتي نوبت به هنرنمايي‌شان مي‌رسد، چه نمايشي را به اجرا خواهند گذاشت كمي دشوار است، ولي رجزخواني مديران باشگاه و البته كري‌خواني‌هاي مربيان، هميشه تاثير منفي‌اش را بر روي ساق‌هاي بازيكنان برجا گذاشته و آنها به واسطه جوگير شدن، استرس يا حتي خودنمايي هيچگاه نمي‌توانند آنچه مطابق انتظار اهالي فوتبال است را ارائه كنند.

 

آنگاه هر بازي به برزخي كشنده براي بازيكنان اسمي و نامدار بدل مي‌شود و آنها به جاي استفاده از توان‌هاي فني و مغز فوتبالي، رو به بازي‌هايي نمايشي و گاهاً خودخواهانه مي‌آورند و هر چه در اين ورطه فرو مي‌روند، از ميزان توانايي‌شان كاسته مي‌شود. بعد چه اتفاقي خواهد افتاد، آنچه گريبان استقلال فصل گذشته و البته در راس آنها حجازي و فيروز كريمي را گرفت، به روي پرده خواهد رفت!

 

اما امسال اوضاع به نظر كمي متفاوت‌تر از فصل گذشته است. مديران آبي و قرمز ديگر جايي براي بهانه‌گيري باقي نگذاشتنه‌اند و از جيب سازمان حسابي دست و دلبازي كردند تا دست مربيان تيم پر از ستاره شود. آنها تقريباً هر كسي را خواستند، به چنگ آوردند و پاي ميز قرارداد كشاندند. چه باشگاه‌شان راضي بود و چه راضي نبود!

 

حالا فصل با انبوهي از ستاره‌ها در تركيب آبي و قرمز كليد خواهد خورد و عيار شاه‌ماهي‌هاي به دام انداخته شده، مشخص مي‌شود. ايا داريوش خان و البته دكتر استقلالي مي‌توانند اين كري‌هاي امروز را تا آخر فصل ادامه بدهند يا فتيله‌ها خيلي زود پايين كشيده خواهد شد؟

 

روزهاي دشوار و كشنده پشت فرداهايي است كه خواهند آمد و آن وقت ديدن چهره‌ي مديران و مربيان و تيم‌هاي پرستاره ديدني خواهد بود. بخصوص وقتي تابلوهاي نتايج وارونه باشد.  هيچكس اين روزها را هرگز دوست نخواهد داشت!!! 

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت 21:20 توسط ...me| |

                           

 

                                 الفاتحه...!؟

 

 

«فقط همين مانده بود كه محمدرضا خلعتبري، بازيكن ريزنقش سابق ابومسلم و كنوني ذوبي‌‌ها، منتظر چراغ سبز و نيم‌نگاه اماراتي‌هاي متمول باشد تا بلكه در اين اوضاع بي‌ريخت مالي باشگاه‌هاي داخلي، پولي به جيب بزند»

 

خلعتبري را مثال زدم كه شخصيت و بازي اش برايم قابل ستايش است آنهم با آن قد و قامت و ارائه‌ي فوتبالي اين چنين تكنيكي.

 

بدون شك در هزاره سوم خرده‌اي بر هيچ بازيكني نمي‌توان گرفت كه در چند صباح بازيگري به دنبال به‌دست‌آوردن پول بيشتر باشد و البته هيچ اعتراضي هم وارد نيست كه هر كس به دنبال سرنوشتي روشن است و پول حالا چراغ روشنايي اين سرنوشت خوانده مي‌شود.

 

فصل گذشته امارات را كه مرور مي‌كنيم، فهرست بلند بالايي از بازيكنان شاخص و معمولي ايران را مي‌بينيم كه تنها فاكتور حضور آنها در اين كشور «شرايط مالي بهتر» بوده و هر چند ليگ دسته اول و دوم اين كشور به جز امكانات رفاهي چيزي فراتر از همين ليگ‌ نيم‌بند حرفه‌اي ما ندارد كه هيچ، سطح بازيكنان شاغل در اين ليگ‌ها هم به هيچوجه قابل قياس با حتي ليگ دسته اول ما نيست. ولي حالا بازي كردن در همان ليگ، به كعبه‌ي آمال بازيكنان ما بدل شده و هر بازيكن ايراني تا كمي شهرت به‌دست مي‌آورد يا اسمش در فهرست تيم ملي گنجانده مي‌شود، چشم و دل به عنايت عرب‌هاي پولدار مي‌بندد تا به سراغشان بيايند و قراردادي ميليوني و...!

 

آيا بر اين فوتبال نبايد فاتحه‌اي خواند كه به چنين سرنوشتي دچار شده كه حتي بازيكنان درجه چندم كشورمان نيز به دنبال راهي براي گريز از اين وضعيت بغرنج داخلي مي‌گردند و چه جايي بهتر از ليگ درآمدزاي اماراتي‌هاي بغل‌دستي!

 

حالا در كنار اين مساله كه حضور در چنين ليگي رفاه مالي خوبي را براي بازيكنان ايراني كه از لابي‌هاي خارجي براي پيوستن به تيم‌هاي حتي درجه دوم و سوم اروپايي هم برخوردار نيستند؛ فراهم مي‌آورد بحث آمادگي‌هاي جسماني اين بازيكنان است كه اكثر آنها نه تنها زير نظر مربيان ميليون دلاري خارجي به شرايطي بهتر نرسيده‌اند كه حتي از لحاظ توان فني هم افت‌هاي محسوسي داشته‌اند كه در سرنوشت آنها نيز تاثيرگذار شده است.

 

سرنوشت مهرداد اولادي، مهدي رجب‌زاده، رضا عنايتي، سياوش اكبرپور و... را در فصل اخير امارات مرور كنيد كه چگونه تيم‌هايشان به سرنوشتي عجيب گرفتار شد و آنها از آمادگي لازم دور بودند تا فرشته‌ي نجات عرب‌ها نام بگيرند.

 

 رجب‌زاده، عنايتي و خطيبي با الامارات سقوط كردند و اكبرپور باالظفره و جالب اينجاست كه از ديدگاه برخي از مديران عرب بازيكنان ايراني اين تيم‌ها يكي از عوامل سقوط ناميده شد. آيا اين انگشت اتهام توهين به‌فوتبال ايراني نيست؟

هر چند بايد حساب حضور شايسته مبعلي، شجاعي، معدنچي و حتي كاظميان را از ديگر بازيكنان شاغل در ليگ اول امارات جدا كنيم كه آنها حداقل توانستند نظر مساعد مديران جاه طلب عربي را جلب كنند و از اتهامات وارده مبرا باشند.

 

در اين بين سامره و البته ميلاد مي‌داووري هم بازيكناني معمولي نشان دادند كه تا حدودي كانون توجه بودند نه بيشتر!

 

*آيا ليگ ايراني بايد اين چنين در بحران مالي غرق باشد كه بازيكنان به دنبال مفري براي حضور در جايي ديگر باشند؟

 

 آيا سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال بهتر نيست به جاي قرار دادن سقف‌ مشخص براي قراردادهاي بازيكنان ابتدا شرايط ليگ را بهتر از گذشته كند، آنهم پس از پشت سرگذاشتن 6 دوره تقريبا ناموفق در كيفيت!

 

كاش ابتدا به دنبال راهي براي حفظ ستاره‌هايمان بوديم كه در مقابل وسوسه‌هاي اعراب اين چنين به تكاپو نيفتند.

 

 باور كنيد اگر سقف قراردادها در ليگ كشور اجرايي شود، تا چندي ديگر همين دوجين بازيكن خوب داخلي هم سر از شهرهاي اعراب در خواهند آورد و آنوقت در آستانه دور دوم مقدماتي جام جهاني و مقدماتي جام ملت‌هاي آينده علي خواهد ماند و حوضي خالي از شاه ماهي!!! 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19ساعت 21:10 توسط ...me| |

                            انتقام به سبك نادال در ويمبلدون؛

   

 

راجر فدرر بالاخره در ويمبلدون سقوط كرد تا نادال جوان به روياي هميشگی اش دست يابد. او سه سال گذشته در انتظار فرا رسيدن چنين روزي بود و پس از دو ناكامي در سال‌هاي قبل اين بار در زير بارش شديد باران دست‌ها را به نشانه پيروزي بالا برد تا پاياني بر قهرماني‌هاي 5 گانه پادشاه سوئيسي باشد.

 

البته ديدار پاياني رقابت‌هاي تنيس مردان ويمبلدون در سال 2008 پر از تجربه‌هاي نو و بديع بود. "رافائل نادال" پس از پنج ست به نوار پيروزي‌هاي راجر فدرر در ويمبلدون پايان داد و قهرمان سومين گرنداسلم سال شد.  در ست پنجم و پاياني نادال اسپانيايي 9 بر 7 فدرر سوئيسي را برد و قهرماني اش را جشن گرفت.

 

 

اين قهرماني در حالي براي تنيس باز اهل مايوركاي اسپانيا رقم خورد كه فدرر در پنج سال گذشته در ويمبلدون اجازه خودنمايي به حريفانش نداده بود. نادال پس از رقابت‌هاي تنيس آزاد فرانسه دومين جام با اهميت سال تنيس را از آن خود كرد.

 

كيكر درباره ديدار پاياني رقابت‌هاي تنيس ويمبلدون نوشت: «پادشاه سقوط كرد.» راجر فدرر پس از پنج ست مبارزه برابر رافائل نادال پرانگيزه و جنگجو تسليم شد.  ديدار پاياني مردان شماره يك و دو تنيس دنيا 4 ساعت و 48 دقيقه طول كشيد كه طولاني‌ترين فينال تاريخ رقابت‌هاي ويمبلدون بود. نادال در پايان با نتيجه 3 بر 2 و با حساب 6 بر 4، 6 بر 4، 6 بر 7 (5 بر 7)، 6 بر 7 (8 بر 10) و 7 بر 9 بازي را به سود خود به پايان برد. فدرر با قهرماني مي‌توانست نخستين تنيس بازي باشد كه 6 بار پياپي در Church Road به قهرماني دست يافته است.

 

نادال كه چهار بار قهرمان رقابت‌هاي تنيس آزاد فرانسه شده است، براي سومين بار پياپي در ديدار پاياني ويمبلدون قرار گرفته بود. او در دو بار قبلي برابر فدرر ناكام مانده بود، اما اين بار اوضاع فرق مي‌كرد.  نادال براي انتقام به مبدان امده بود و به هيچ وجه قصد نداشت فرصتي براي پادشاه سوئيسي تنيس باقي بگذارد.

 

بازي روند بسيار جالبي داشت. نادال دو ست اول را با برتري به سود خود به پايان برد. ست سوم به سود فدرر در جريان بود اما بارش باران ادامه ديدار را قطع كرد. در ادامه فدرر ست‌هاي سوم و چهارم را به نفع خود به پايان برد. باران ست پنجم را هم ناممكن كرد اما، در نهايت نادال بود كه به بازي برگشت و همه چيز را به نفع خود برگرداند.

 

فدرر در 65 بازي گذشته‌اي روي چمن هيچ گاه ناكام زمين بازي را ترك نكرده بود. ماريو آنچيچ كروات در سال 2002 در دور نخست رقابت‌هاي ويمبلدون آخرين كسي بود كه توانست فدرر را در زمين تخصصي‌اش شكست دهد.  اين پيروزي نادال را در جدول رده‌بندي برترين‌هاي تنيس دنيا به فدرر نزديك‌تر كرد.

 

فدرر در پايان بازي گفت:همه كار كردم. با اين حال رافائل شايسته عنوان قهرماني بود. او بدترين حريفي است كه مي‌توان تصور كرد.

 

نادال هم پس از قهرماني گفت: آنچه بر من مي‌گذرد، نمي‌توانم توصيف كنم. من بي‌نهايت خوشحال هستم. رويايم به حقيقت پيوسته است.

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19ساعت 20:59 توسط ...me| |


Design By : Night Skin