دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی
مدت هاست در روزه ی سکوت ام و هنوز افطار نکرده ام با کلامی به شادی که هنوز داغدار حادثه ایم در فراق مهربان خواهری که دوست اش داشتیم و می توانست هنوز باشد اینجا کنار تنهایی مان و دلشوره هایی که پایانی برایش نیست.
چقدر این واژه ی هنوز ناچسب است در زبان فهم من و دل ام می گیرد از تکرار اش که، دلتنگی هایم را کوک می گیرد به دلواپسی هاي سینه ای که سنگینی سکوت زبان ام را د ر كام دارد. نمي توانم يا بهتر آن است كه اعتراف كنم كم اورده ام در مقابل هجمه ي اندوهي كه پاي در حنجره ام مي كويد.
شايد شب گريه اي يا نجواي شبانه اي با معبود، راهي ست ميانه براي گريز و گزير از اين فضايي كه مرا در هاله اي از غم فرو برده ولي چه سود كه پاي دل ام لرزان است و خيمه ي غم سنگين. من ناگزير چشم ها را شسته ام در شورآبي كه مژه هايم را مي نوازد و صورت ام را در بر مي گيرد. اين تنها چيزي ست كه اين روزها دارم و كلامي از وحي كه بر لبان ام جاري مي شود براي تو كه دلتنگ ات شده ام ...
| Design By : Night Skin |

