تبليغاتX
دغدغه های امروزی


دغدغه های امروزی

نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی

    

 

«شناختن دوستان سخت و به همان میزان تمیز دشمنان دشوار است ». من بنابر اعتقاد شخصی و به ناچار برای هر دوستی و دشمنی، دایره ی محدود زمانی(بخوانید انقضا)متصورم . در زندگی دوستانی(!)دارم که بارها صورت واقعی شان را دیده ام اما حجابی از شرم یا حیا و احترامی که تا همیشه برای لفظ دوستی قائلم، وادارم می کند به سکوت و دادن فرصتی دیگر... ( این شعرم تقدیم به کسی که دوست مان بود و حالا...)

 

چه اندوهی ست من اینجا

دلم این گونه درگیر است

و تو در گوشه ای تاریک

دلت دنبال تقدیر است

...

غم  و رنج  و فراموشی

سه ضلع زندگی تا صبح

حباب ِ اشک می رقصید

شب ِ درمانده گی تا صبح

...

خراب و خسته و خاموش

جوانی را گذر کردی

تمام ِ لحظه ها، اما...

نگاهی پشت سر کردی

...

نه دلداری به جا مانده

دل آذینی به دیدارش

نه حتی جراتی، تابی

برای فتح دیوارش

...

سرابِ ساده گی روزی

فریب ات داد به آسانی

تهِ این خطِ بی پایان

زنی در اشک زندانی

...

رها ، تنها ، بی سامان

تمام ِ سهم ِ تو، این بود

ببین پایان شعرم را

به نام تو ، غمگین بود ...

...

نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت 15:8 توسط ...me| |

 

 

با ساعات و دقايق و ثانيه‌ها همراه شديم؛ پاي تريبون‌ها نشستيم؛ به رسانه‌هاي صوتي و تصويري، گوش و چشم  سپرديم؛ صفحات جرايد را ورق زديم تا لحظه انتظاري كه منتظرش بوديم فرا رسيد.  

حالا مدعيان اصلي عرصه انتخابات دهم پاي در میدان واقعي گذاشتند تا از امروز كورس آنها براي تكيه زدن بر كرسي پر دردسر اجرايي کشور آغاز ‌شود. از امروز زنگ‌ها به صدا در مي‌آيند، فعاليت ستادهاي انتخاباتي شكل جدي‌تري به خود خواهند گرفت، ستاد‌هاي مردمي پررفت و آمد‌تر خواهند شد و البته در اين ميان مدعيان رياست بر قوه مجريه برنامه‌هاي فشرده‌تري را براي انتقال انديشه‌ها و افكارشان به حاميان خود تدارک خواهند ديد.

اگر چه با توجه به فرمان رهبر معظم انقلاب و نامگذاري سال 88 به نام « اصلاح الگوي مصرف» نبايد منتظر خرج‌ها و هزينه‌هاي آنچناني باشيم ولي با اين حال كانديداهايي كه خود را براي نشستن بر كرسي داغ قوه مجريه آماده كرده‌اند، تدابير خاصي را براي به رخ كشيدن قدرت جذب آراء مردمي انديشيده‌اند اما پس از حضور رسمی 18ارديبهشت ماه محمود احمدي‌نژاد و محسن رضايي در ستاد انتخابات كشور، میرحسین موسوي و مهدي كروبي از جبهه اصلاحات هم شناسنامه بدست پاي برگه‌هاي حضور را مهر و امضاء كردند تا مربع مدعيان كورس بهاره انتخابات 88 شكل رسمي به خود بگيرد.  با هم مروری بر کاندیداهایی که از بخت بالایی برای تصاحب ریاست بر قوه مجریه کشور داشته باشیم...

۱- محمود احمدي‌نژاد:

دوران رياست‌جمهوري در كشورمان به سنتی 8 ساله مبدل شده و اين مساله مي‌تواند برگ برنده محمود احمدي‌نژادی محسوب شود که بخت خود را بیش از دیگر مدعیان می داند. اوحالا گرمای كرسي داغ رياست‌جمهوري را ملموس‌تر از ديگر مدعيان مي‌بیند. شايد همين برگ برنده باعث شده تا مدعي باشد در ستادهاي انتخاباتي‌اش شاهد خرج و هزينه‌هاي آنچناني نخواهيم بود.

‌آيا احمدي‌نژاد به واقع هم قيد برپايي ستادهاي آنچناني را خواهد زد يا با توجه به در دست داشتن قدرت مانور در رسانه‌هاي منتسب به دولت و البته هواخواهاني كه حساب‌هاي ميلياردي‌شان به اندازه ده‌ها ستاد مي‌تواند مفید فایده باشد، بازي را به سمت پيروزي خويش هدايت خواهد كرد؟ در اين بين نقش رسانه ملي چيزي بيش از ابزار به چشم مي‌آيد. پخش تصاوير متعددي از رئيس جمهور كنوني كشور آن هم در آستانه رقابت‌هاي داغ انتخاباتي، چيزي جزء حمايت يك جانبه از اين كانديداي انتخابات دهم را در ذهن تداعي نمي‌كند. آيا رسانه ملي  پلي براي عبور او از صف ديگر مدعيان خواهد بود؟

به هرحال روزهایی پرتنش و التهابي منتظر رياست كنوني قوه مجريه كشور است. بي‌شك اين شطرنج چيزي فراتر از بازي 4 سال قبل او خواهد بود و احمدي‌نژاد مي‌داند رقابت دشواري را در پيش خواهد داشت. آيا هماي سعادت بار ديگر بر دوش احمدي‌نژاد خواهد نشست؟

 ۲- ميرحسين موسوي:

مردي از جنس هنر، فرهنگ، ادب و سكوت؛ البته در ابتداي اعلام حضورش بسياري بر همين گزينه آخري«سكوت» مانور مي‌داند تا او را مردي دور از هياهوي سياست جلوه دهند، اما مگر مي‌شود كسي سابقه 8سال نخست‌وزيري، آنهم در دوران پرتلاطم جنگ تحميلي را در كارنامه داشته باشد و از سياست دور بماند؟!‌اين گفته برخی از منتقدان او کمی دور از منطق و البته فرضیه‌‌اي خام بیش نیست.

 اصلا ايراني، ‌زاده ی سياست است و آنها که حتي مدتي زندگي‌شان را در مسير آن قرار مي‌دهند تا هميشه خود را سوار بر امواجش خواهند ديد و اگر خود هم بخواهند، نمي‌توانند سیاست گریز باشند.

مهندس آذری تبار و فرهيخته ی امروز به اندازه همان بيست‌و اندي سالي كه مي‌گويند غایب شطرنج سياست بوده، تجربه اندوخته دارد كه بتواند سكان هدايت كشتي اجرايي كشور را در دست گيرد تا به ساحلي امن رهنمون كند. او بارها گفته و از امروز هم بارهای ديگري فرياد خواهد زد كه تنها «احساس خطر» او را به اين شطرنج سياست فراخوانده و البته آمده تا ديني را كه مدت‌ها بر دوش داشته ادا كند، چيزي شبيه همانی كه در 8 سال نخست‌وزيري‌اش ادا كرد.

بي‌شك مهندس موسوي جدي‌ترين رقيب‌ احمدي‌نژاد در صحنه نهایی انتخابات دهم خواهد بود و بايد منتظر اعلام آراء ماخوذه در صندوق‌هاي نهايي‌اش باشيم تا ببينيم كدام نام بيشتر بر روي برگه‌ها حك خواهد شد. موسوي حتي در نظرسنجي‌ها هم گوي‌سبقت را از رقيب خود ربوده و از بخت بالايي سود مي‌برد،  آيا او مي‌تواند هر ايراني را به ستادی براي خود تبديل كند؟

۳- مهدي كروبي:

مرد زاگرسی تبار، هميشه يك پاي ثابت معادلات است. اصلا او براي همين زاده شده كه عرصه را خالي نگذارد؛ حتي اگر خواب بماند و آراء‌اش را بر باد رفته بداند...

«شيخ اصلاحات» اين بار با ساز و كاري متفاوت از گذشته‌هايي كه از او به ياد داريم، پاي در عرصه گذاشته و حالا « دوصد مرد جنگي » را به همراه دارد كه هر كدام مي‌توانند آراء خاموش بسياري را به صندوق‌ها هدايت كنند. رویاهاي شيخ به نظر‌اينبار چيزي فراتر از گذشته است. شواهد و قرائن هم دلالت بر آن دارد كه او حالا با اسبي براق استان به استان، شهر به شهر و... فرياد پيروزي سر مي‌دهد.

شيخ، پيري نمي‌شناسد و حتي سرحال‌تر از انتخابات نهم به دنبال بختي تازه براي قرار گرفتن در راس هرم اجراي كشور است.  آيا ادبيات خاص شيخ ضميمه امور اجراي ايران اسلامي خواهد شد يا او اينبار آخرين حضورش را به عنوان يك مدعي هدايت قوه مجريه تجربه خواهد كرد؟

 ۴- محسن رضايي:

سردار دفاع مقدس روزهاي سختي را در برزخ آمدن يا نيامدن سپري كرد. او تصميمش را مدت‌ها قبل گرفته بود و همان احساس خطر «میراصلاحات» سردار را هم به رقابت فراخوانده بود ولي رسم دولت نو بنيادش «ائتلافي» حكم مي‌كرد كه اجماعي صورت بگيرد تا گزينه‌اي نهايي پاي در عرصه بگذارد.  انتظار اگر چه براي سردار دشوار بود ولي او ايستاد تا ديگراني كه منتظرشان بود خود را مهياي حضور كنند ولي انگار فرمانده بايد خود بار ديگر لباس رزم مي‌پوشيد و البته پوشيد...

محسن رضايي اگر چه در انتخابات نهم حضورش را ناتمام گذاشت و از رقابت كنار كشيد ولي اين بار سودايي ديگر در سر دارد و عزمي جزم براي پیروزی...

او آمده تا بماند و تا آخر هم بماند. اصلا شاهنامه آخرش را عشق است و سردار جنگ هم آمده تا بماند حتي اگر حلاوتي در پايان اين حضور در انتظارش نباشد. آيا انديشه‌هاي اقتصادي تازه او مي‌تواند قلم«عام و خاص» را براي حك‌كردن نامش بر روي برگه‌هاي نهايي صندوق‌های رای راضی كند؟

۵- ساير گزینه‌ها:

اما به نظر مي‌رسد نبايد منتظر معجزه‌اي تازه در انتخابات دهم باشيم. 4 مدعي نخست بر روي كاغذ تمام شانس را به خود اختصاص داده‌اند و بختي براي پیروزی چهره‌اي تازه نمي‌ماند. اما عرصه سياست هميشه آبستن اتفاقاتي است كه بر روي  هيچ مكتوبه‌اي نگارش نشده است. آيا اين انتخابات آبستن اتفاقی خواهد بود؟ چيزي مانند دوم خردادماه 76 يا حتي 84...؟

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/21ساعت 20:33 توسط ...me| |

گاهی وقت ها دل هوای دریا می کنه ولی اونقدر در تنگنای گذر روزها و شب ها گیر می کنی که فقط دل خوش می کنی به فرم های از خاطرات گذشته و عکس هایی که در دل آلبوم ِ کنج طاقچه ی اتاقک تنهایی ها خاک روزگار را سرمه می کنه به چشم...

آلبوم ها و عکس ها حرف می زنند باهات... خاطرات دوری که روزی و روزگاری بدون اینکه بخواهی از کنارشون گذشتی قطاری می شن از حسرت و آهی از ته دل...

دیگه خواسته و ناخواسته اونا فقط یه برگ کاغذی شدند در دل آلبوم رنگیت... بی آنکه بتونی براشون فرم دیگه ای را متصور باشی...

نه...  این خط روزگار باید امتدادی داشته باشه به پهنای همین آه و حسرت هایی که از دل برمیاد و شاید یه روزی و یه جایی بر دلی بنشینه که همسفر تنهایی می شن....

پ ن: یادش به خیر روزگار دانشجویی بود و شور و شوق سفری که همواره می بردند من و تا راهی دور... کنار همین دریاچه ای که دل خوش کردم به یه ماهی که شاید در قلابی که به دست دارم گیر کنه...( اون روز یادمه که این اتفاق نیفتاد و من نه تنها ماهیگیر خوبی نبودم که مجبور شدم خودمو با همین لباس ول کنم به پهنای آب دریاچه ی شور بزنگان در سرخس)...

نوشته شده در یکشنبه 1388/02/13ساعت 21:27 توسط ...me| |

چقدر از پایان هرچیزی ترسیدن، ترسناک است و هول برانگیز ... و داستان زمانی وهم آلود می شود که خودت را معلق در تقدیری بدانی که هیچ دستی در رقم زدنش نخواهی داشت. می توانی تنها نظاره گر باشی، درست مثل زمانی که روح ات از کالبد بی اختیارت خروج می کند و حکم تعلیق ات امضاء می شود، چیزی شبیه این روزها و این پراکنده گویی های من ... 

                                                چه بیهوده...می بارید باران...پیوسته 

 در شهر

و ورق می خورد فصل...بی تو

در چشم...  

چگونه تصویر کنم...تو را

در مه آلود روزی

در حصار...در باران

...چه آسوده گفتی

این قصه...این پایان

کنون اندوه من این است

نشستن در ته بن بست

و تو هرگز نخواهی بود

و دردی که کم است، این است؟

در این کوچه که بوی تو

در این خانه سبوی تو

من و مستانه فریادی

همه گم شد ز کوی تو

چگونه بی صدا...محکوم

در این باران...این غربت

در این آوای نامرسوم

کنون می گریم از هر چشم

به اندوهی که بی پایان

که با مشتی غبارآلود...

اگر دردم کمی افزون

ولی فریادم آواز است

غزل شعرم به نام توست

ترانه با تو آغاز است ...

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 23:32 توسط ...me| |


Design By : Night Skin