دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی
جوهر قلم خشکیده نشده بود در ایام تعطیل ولی نطقی نبود برای بیان و لال مانده بودم پشت عبور تند زمان و بیکاری های نوروزی. خوابی عمیق چشم هایم را در نوردیده بود و بیداری، محالی دور بود در چشم هایی کاملن بسته ... شاید بزرگترین حسن تعطیلات طولانی عیدانه، فراموشی گذر تلخی هایی بود که روزهای آخرین سال آزرده بود کام احساسم را و خواب هایی اینچنینی و طولانی مرهمی بود بر گذرشان که میسر شد و البته می توانم مدعی باشم که رسیدم به آنچه می خواستم، اما 88 به اجبار سالی متفاوت خواهد بود. روزهای تلخ 87 پایان گرفته و خوشحالم که در این روزهای سرد انتهای فروردین ماه 88 باد موافق در پرچم احسام وزیدن گرفته و می توانم فارغ از اندوه روزهای گذشته انتظاری متفاوت داشته باشم در آمد و شد دقایق و ثانیه ها و ... شاید 87 هم می توانست سالی خاطره انگیز باشد ولی گاهی کمی غفلت، معجونی از ساده گی های جوانی و اعتماد های بیهوده، برهم خوردن نظم زندگی ات را باعث می شوند و من ناخواسته غوطه ور شدم در انبوهی همین هایی که نام شان بردم و البته حالا چیزی جز افسوس نیست در دستانم و اندوهی در خاطره ام. در تعطیلات خاطره های تلخ را شسته ام با باران مدام مشهد که شناورم کرد در احساسی تازه ولی چشم هایم را نه. شاید جریانی تازه، خط پایانی باشد بر اندوه چشمانم ... 
| Design By : Night Skin |

