دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی
تنهایی؛ معشوقه ی تنهایی ست ... پشت هیچستان اندوه که تو را می خواند با هزاران راز ... و نمی فهمد هیچ تنهایی؛ غربت ناپیدایی ست ... در شب سرد زمستانی من نه کسی می خندد نه کسی می رقصد نه کسی می داند پشت اندوه شب هیچستانی ست ... و معشوقه ی تنهایی من، تنهایی ست تلنگر زمان و چشمانی که می رفت به خاموشی یک فصل به فراموشی یک نسل... ایستاد زمان زندانی شد چشم پشت پرچین انتظار تا رهایی فاصله یک فریاد است حنجره ای اما کو تا که فریاد شود...
نوشته شده در شنبه 1387/08/18ساعت
15:24 توسط ...me| |
نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت
18:0 توسط ...me| |
| Design By : Night Skin |


