دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی
اندوهِ پایان دنیا شکوه چشمانت را می گیراند در خلسهي غروب يك جمعه می برد تا تاریکی تردید... ... رویاِ؛ رنگ دانه ای در خشم چشم غمگین ات می شود و تو دنیا را خاکستری تصویر کرده بودی...نه؟ كه امروز آستانه ی انتظارت فرو مي ريزد... ... این اندوهِ زندگی ست و آوار ويراني كاخ كودكانهها و تصويري كه حك مي شود از تو در قاب زمان به تلخي ي رنجي مردانه ... اشك، روياهاي خاكستريات را سنجاق مي كند به آشوب سينهات و آشفته پياده ميشوي در ايستگاه زندهها ... كه ... هنوز نفسي هست و... خوني در شريان و ... فريادي كه آزادي ميطلبد از اسارت يك بغض... اين اندوه پايان دنيا نيست... تصویر می کنی مرا در قاب آیینه ها برای آینده ای که نمی شناسمش ..... من در زنگار چشمهایت گم می شوم .... و چشم که باز می کنم در آیینه ..... تو را می بینم .... و رویایی که رنگ باخته است

| Design By : Night Skin |

