تبليغاتX
دغدغه های امروزی


دغدغه های امروزی

نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی

 

 

 

 

 

« فصل شكار شاه‌ماهي‌ها دارد به پايان مي رسد و تور آبي و قرمز پايتخت همچنان باز است تا شاه مهره‌هايی تازه به چنگ بياورد. جمع كردن اين همه ستاره هنر خاص مديران فوتبالي است و البته خزانه‌اي كه يك سرش به سفره دولت متصل است».

 

آيا با آغاز فصل هشتم ليگ حرفه‌اي آن بالا روي سكوها مي‌توانيم رضايت‌مندي هواداران مشتاق و عشق فوتبالي دو تيم محبوب پايتخت را شاهد باشيم يا بازهم به مانند فصل كابوس‌واري كه به طور مثال براي آبي‌ها حادث شد، شعارهاي آنچناني بدرقه بازيكناني ميليوني خواهد شد كه هيچ هنري از چشمه جوشان استعدادهايشان نجوشيد!

 

بازيكناني كه فقط به واسطه آنكه ستاره بودند، زماني آن دورها ، پاي قراردادهاي چند صد ميليوني نشستند، براي دريافت آخرين تومان‌ها چانه زدند و در آخر ماجرا با لبخند رضايتی برلب، امضايي بر قراردادهاي رسمي و هیاتي به يادگار گذاشتند تا همه چيز تماماً قانوني باشد.

 

بعد نوبت هنرنمايي شد و همه ديدند چه فرم‌هاي ماندگاري از هنرهايشان را به تماشاي چشمان نگران مشتاقان سكونشين گذاشتند. آيا اين فصل هم طالع نحس ناكامي و بختك شوم ناتواني، آسمان ستاره‌هاي ميليوني را تيره خواهد كرد تا شعارهايي جهت‌دار شكل بگيرد!

 

پيش‌بيني اينكه ستاره‌هاي خريداري شده ی آبي و قرمز وقتي نوبت به هنرنمايي‌شان مي‌رسد، چه نمايشي را به اجرا خواهند گذاشت كمي دشوار است، ولي رجزخواني مديران باشگاه و البته كري‌خواني‌هاي مربيان، هميشه تاثير منفي‌اش را بر روي ساق‌هاي بازيكنان برجا گذاشته و آنها به واسطه جوگير شدن، استرس يا حتي خودنمايي هيچگاه نمي‌توانند آنچه مطابق انتظار اهالي فوتبال است را ارائه كنند.

 

آنگاه هر بازي به برزخي كشنده براي بازيكنان اسمي و نامدار بدل مي‌شود و آنها به جاي استفاده از توان‌هاي فني و مغز فوتبالي، رو به بازي‌هايي نمايشي و گاهاً خودخواهانه مي‌آورند و هر چه در اين ورطه فرو مي‌روند، از ميزان توانايي‌شان كاسته مي‌شود. بعد چه اتفاقي خواهد افتاد، آنچه گريبان استقلال فصل گذشته و البته در راس آنها حجازي و فيروز كريمي را گرفت، به روي پرده خواهد رفت!

 

اما امسال اوضاع به نظر كمي متفاوت‌تر از فصل گذشته است. مديران آبي و قرمز ديگر جايي براي بهانه‌گيري باقي نگذاشتنه‌اند و از جيب سازمان حسابي دست و دلبازي كردند تا دست مربيان تيم پر از ستاره شود. آنها تقريباً هر كسي را خواستند، به چنگ آوردند و پاي ميز قرارداد كشاندند. چه باشگاه‌شان راضي بود و چه راضي نبود!

 

حالا فصل با انبوهي از ستاره‌ها در تركيب آبي و قرمز كليد خواهد خورد و عيار شاه‌ماهي‌هاي به دام انداخته شده، مشخص مي‌شود. ايا داريوش خان و البته دكتر استقلالي مي‌توانند اين كري‌هاي امروز را تا آخر فصل ادامه بدهند يا فتيله‌ها خيلي زود پايين كشيده خواهد شد؟

 

روزهاي دشوار و كشنده پشت فرداهايي است كه خواهند آمد و آن وقت ديدن چهره‌ي مديران و مربيان و تيم‌هاي پرستاره ديدني خواهد بود. بخصوص وقتي تابلوهاي نتايج وارونه باشد.  هيچكس اين روزها را هرگز دوست نخواهد داشت!!! 

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت 21:20 توسط ...me| |

                           

 

                                 الفاتحه...!؟

 

 

«فقط همين مانده بود كه محمدرضا خلعتبري، بازيكن ريزنقش سابق ابومسلم و كنوني ذوبي‌‌ها، منتظر چراغ سبز و نيم‌نگاه اماراتي‌هاي متمول باشد تا بلكه در اين اوضاع بي‌ريخت مالي باشگاه‌هاي داخلي، پولي به جيب بزند»

 

خلعتبري را مثال زدم كه شخصيت و بازي اش برايم قابل ستايش است آنهم با آن قد و قامت و ارائه‌ي فوتبالي اين چنين تكنيكي.

 

بدون شك در هزاره سوم خرده‌اي بر هيچ بازيكني نمي‌توان گرفت كه در چند صباح بازيگري به دنبال به‌دست‌آوردن پول بيشتر باشد و البته هيچ اعتراضي هم وارد نيست كه هر كس به دنبال سرنوشتي روشن است و پول حالا چراغ روشنايي اين سرنوشت خوانده مي‌شود.

 

فصل گذشته امارات را كه مرور مي‌كنيم، فهرست بلند بالايي از بازيكنان شاخص و معمولي ايران را مي‌بينيم كه تنها فاكتور حضور آنها در اين كشور «شرايط مالي بهتر» بوده و هر چند ليگ دسته اول و دوم اين كشور به جز امكانات رفاهي چيزي فراتر از همين ليگ‌ نيم‌بند حرفه‌اي ما ندارد كه هيچ، سطح بازيكنان شاغل در اين ليگ‌ها هم به هيچوجه قابل قياس با حتي ليگ دسته اول ما نيست. ولي حالا بازي كردن در همان ليگ، به كعبه‌ي آمال بازيكنان ما بدل شده و هر بازيكن ايراني تا كمي شهرت به‌دست مي‌آورد يا اسمش در فهرست تيم ملي گنجانده مي‌شود، چشم و دل به عنايت عرب‌هاي پولدار مي‌بندد تا به سراغشان بيايند و قراردادي ميليوني و...!

 

آيا بر اين فوتبال نبايد فاتحه‌اي خواند كه به چنين سرنوشتي دچار شده كه حتي بازيكنان درجه چندم كشورمان نيز به دنبال راهي براي گريز از اين وضعيت بغرنج داخلي مي‌گردند و چه جايي بهتر از ليگ درآمدزاي اماراتي‌هاي بغل‌دستي!

 

حالا در كنار اين مساله كه حضور در چنين ليگي رفاه مالي خوبي را براي بازيكنان ايراني كه از لابي‌هاي خارجي براي پيوستن به تيم‌هاي حتي درجه دوم و سوم اروپايي هم برخوردار نيستند؛ فراهم مي‌آورد بحث آمادگي‌هاي جسماني اين بازيكنان است كه اكثر آنها نه تنها زير نظر مربيان ميليون دلاري خارجي به شرايطي بهتر نرسيده‌اند كه حتي از لحاظ توان فني هم افت‌هاي محسوسي داشته‌اند كه در سرنوشت آنها نيز تاثيرگذار شده است.

 

سرنوشت مهرداد اولادي، مهدي رجب‌زاده، رضا عنايتي، سياوش اكبرپور و... را در فصل اخير امارات مرور كنيد كه چگونه تيم‌هايشان به سرنوشتي عجيب گرفتار شد و آنها از آمادگي لازم دور بودند تا فرشته‌ي نجات عرب‌ها نام بگيرند.

 

 رجب‌زاده، عنايتي و خطيبي با الامارات سقوط كردند و اكبرپور باالظفره و جالب اينجاست كه از ديدگاه برخي از مديران عرب بازيكنان ايراني اين تيم‌ها يكي از عوامل سقوط ناميده شد. آيا اين انگشت اتهام توهين به‌فوتبال ايراني نيست؟

هر چند بايد حساب حضور شايسته مبعلي، شجاعي، معدنچي و حتي كاظميان را از ديگر بازيكنان شاغل در ليگ اول امارات جدا كنيم كه آنها حداقل توانستند نظر مساعد مديران جاه طلب عربي را جلب كنند و از اتهامات وارده مبرا باشند.

 

در اين بين سامره و البته ميلاد مي‌داووري هم بازيكناني معمولي نشان دادند كه تا حدودي كانون توجه بودند نه بيشتر!

 

*آيا ليگ ايراني بايد اين چنين در بحران مالي غرق باشد كه بازيكنان به دنبال مفري براي حضور در جايي ديگر باشند؟

 

 آيا سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال بهتر نيست به جاي قرار دادن سقف‌ مشخص براي قراردادهاي بازيكنان ابتدا شرايط ليگ را بهتر از گذشته كند، آنهم پس از پشت سرگذاشتن 6 دوره تقريبا ناموفق در كيفيت!

 

كاش ابتدا به دنبال راهي براي حفظ ستاره‌هايمان بوديم كه در مقابل وسوسه‌هاي اعراب اين چنين به تكاپو نيفتند.

 

 باور كنيد اگر سقف قراردادها در ليگ كشور اجرايي شود، تا چندي ديگر همين دوجين بازيكن خوب داخلي هم سر از شهرهاي اعراب در خواهند آورد و آنوقت در آستانه دور دوم مقدماتي جام جهاني و مقدماتي جام ملت‌هاي آينده علي خواهد ماند و حوضي خالي از شاه ماهي!!! 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19ساعت 21:10 توسط ...me| |

                            انتقام به سبك نادال در ويمبلدون؛

   

 

راجر فدرر بالاخره در ويمبلدون سقوط كرد تا نادال جوان به روياي هميشگی اش دست يابد. او سه سال گذشته در انتظار فرا رسيدن چنين روزي بود و پس از دو ناكامي در سال‌هاي قبل اين بار در زير بارش شديد باران دست‌ها را به نشانه پيروزي بالا برد تا پاياني بر قهرماني‌هاي 5 گانه پادشاه سوئيسي باشد.

 

البته ديدار پاياني رقابت‌هاي تنيس مردان ويمبلدون در سال 2008 پر از تجربه‌هاي نو و بديع بود. "رافائل نادال" پس از پنج ست به نوار پيروزي‌هاي راجر فدرر در ويمبلدون پايان داد و قهرمان سومين گرنداسلم سال شد.  در ست پنجم و پاياني نادال اسپانيايي 9 بر 7 فدرر سوئيسي را برد و قهرماني اش را جشن گرفت.

 

 

اين قهرماني در حالي براي تنيس باز اهل مايوركاي اسپانيا رقم خورد كه فدرر در پنج سال گذشته در ويمبلدون اجازه خودنمايي به حريفانش نداده بود. نادال پس از رقابت‌هاي تنيس آزاد فرانسه دومين جام با اهميت سال تنيس را از آن خود كرد.

 

كيكر درباره ديدار پاياني رقابت‌هاي تنيس ويمبلدون نوشت: «پادشاه سقوط كرد.» راجر فدرر پس از پنج ست مبارزه برابر رافائل نادال پرانگيزه و جنگجو تسليم شد.  ديدار پاياني مردان شماره يك و دو تنيس دنيا 4 ساعت و 48 دقيقه طول كشيد كه طولاني‌ترين فينال تاريخ رقابت‌هاي ويمبلدون بود. نادال در پايان با نتيجه 3 بر 2 و با حساب 6 بر 4، 6 بر 4، 6 بر 7 (5 بر 7)، 6 بر 7 (8 بر 10) و 7 بر 9 بازي را به سود خود به پايان برد. فدرر با قهرماني مي‌توانست نخستين تنيس بازي باشد كه 6 بار پياپي در Church Road به قهرماني دست يافته است.

 

نادال كه چهار بار قهرمان رقابت‌هاي تنيس آزاد فرانسه شده است، براي سومين بار پياپي در ديدار پاياني ويمبلدون قرار گرفته بود. او در دو بار قبلي برابر فدرر ناكام مانده بود، اما اين بار اوضاع فرق مي‌كرد.  نادال براي انتقام به مبدان امده بود و به هيچ وجه قصد نداشت فرصتي براي پادشاه سوئيسي تنيس باقي بگذارد.

 

بازي روند بسيار جالبي داشت. نادال دو ست اول را با برتري به سود خود به پايان برد. ست سوم به سود فدرر در جريان بود اما بارش باران ادامه ديدار را قطع كرد. در ادامه فدرر ست‌هاي سوم و چهارم را به نفع خود به پايان برد. باران ست پنجم را هم ناممكن كرد اما، در نهايت نادال بود كه به بازي برگشت و همه چيز را به نفع خود برگرداند.

 

فدرر در 65 بازي گذشته‌اي روي چمن هيچ گاه ناكام زمين بازي را ترك نكرده بود. ماريو آنچيچ كروات در سال 2002 در دور نخست رقابت‌هاي ويمبلدون آخرين كسي بود كه توانست فدرر را در زمين تخصصي‌اش شكست دهد.  اين پيروزي نادال را در جدول رده‌بندي برترين‌هاي تنيس دنيا به فدرر نزديك‌تر كرد.

 

فدرر در پايان بازي گفت:همه كار كردم. با اين حال رافائل شايسته عنوان قهرماني بود. او بدترين حريفي است كه مي‌توان تصور كرد.

 

نادال هم پس از قهرماني گفت: آنچه بر من مي‌گذرد، نمي‌توانم توصيف كنم. من بي‌نهايت خوشحال هستم. رويايم به حقيقت پيوسته است.

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19ساعت 20:59 توسط ...me| |

           

                                     

                             

                      كاش توي قحطي شقايق

                               بشينيم توي يه قايق

                              بزنيم دل و به دريا

                              من و تو تنهاي تنها......

 

« اين تنهايي ميخي شده بر تابوت افكار پريشان و آشفته‌ي نسل امروز »

 

چقدر اين احساس اپيدمي خطرناكي شده كه پاي سفره‌ي دل هر كسي مي‌شيني، دلش لك زده براي لحظه‌اي تنها بودن و درخود و افكار خود فرو رفتن....

اصلن نسل امروزهمدمي جز تنهايي سراغ نداره و اكثر آنهايي كه حتي خيلي اجتماعي و خوش‌مشرب نشون مي‌دن، باز هم به اعماق ذهن‌شان كه نفوذ مي‌كني، درك نمي‌كني چرا تنهايي را بر هر چيز ديگري ترجيح مي‌دن و گاهي چنان اسير اين تنهايي خودساخته مي‌شن كه ساعت‌ها از محيط بيرون فاصله مي‌گيرن و در عالمي ديگه سير ميكنن....

 

«اين چه حس غريبي‌ست». درك كردنش دشوار شده و نيمه‌ي خالي

ذهن حتي نزديك‌ترين دوستاتو هم نمي‌توني، بخوني!

 

گاهي اونقدر غرق عالم خودت مي‌شي كه حتي اگه به هيچ‌كس و هيچ‌چيزي فكر نكني ولي لذتي انكار‌ناشدني، مي‌بري. لذت از فضايي خلآ‌گونه و خالي....بي هيچ مانع و ديوار.... نيمه‌ي خالي ذهن‌ات پر شده ازسفيدي مبهم و گيج!

 

شايد اون‌هايي كه اين حس مشترك و تجربه كرده‌ان، بهتر درك مي‌كنن چي مي‌گم....احساسي با اين مفهوم«من در ميان جمع و دلم جاي ديگرست».

 

واكاوي اين ذهن‌هاي خسته، پيچيده و رنجور سخت‌ و طاقت‌فرساست. اونقدر تسلسل اين افكار تداوم داشته كه حتي از چهره‌هاي افراد مي‌توني به عمق تنهايي‌شون پي ببري...حالا چه اتفاقي در حال شكل‌گيري است ، مشخص نيست ولي فقط مي‌توني تنها باشي و لذت ببري.... همين!

ياد اين ترانه‌‌اي كه داريوش اقبالي خونده، افتادم:

 

                                   خونه‌هامون پر نرده

                                   پشت هر پنجره پرده

                                    قفس‌ها پر پرنده

                                   لباي بدون خنده.....

 

واقعن چه اتفاقي براي نسل پريشان امروز داره مي‌افته كه بايد از هر چيزي و هر كسي غافل بشن... بايد دهه‌ي اخير رستاخيز تنهايي‌هاي دروني بدونيم چرا كه بي‌هيچ مقدمه و مؤخره‌اي گاهي فقط چشم به اعماق مي‌دوزيم و وقتي به يك‌باره ريسمان افكارمون پاره مي‌شه، مي‌بينيم كه دقايق زيادي فقط خيره شديم به جايي نزديك اما دور... جايي بين هيچ‌‌كجا و خداحافظ!

 

 

پ.ن: زنده بوديم اگه فردا ... وعده‌ي ما لب دريا

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09ساعت 21:10 توسط ...me| |


Design By : Night Skin