دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی
مث پروانه ندارم جایی مث دیوانه ندارم پایی می گریزم از خود از شب و تنهایی ...... من پر از حرف نگفته حسرت راه نرفته خسته ام مادر ...من خسته و آشفته ...... چه کسی با ما بود شبهی رسوا بود قصه ای در دل داشت مرده ای بر پا بود ...... چه کسی با ما خواند نغمه ی همراهی همدمی، هرجايي با دلي دريايي ... نام مبارکت رابر هر آستانی که باشد به یاد خواهم داشت افسوس که فرسنگها فاصله است اما به یادت هر لحظه قلبهایمان می تپد و اینگونه است که فاصله ها رنگ می گیرند. به یاد داشته باش که بهار می گرید وغروب رفتنت را ازیاد مان نخواهد رفت . من هم به انتظار روی سبزت
خواهم نشست تا وسعت بیکرانه ها
| Design By : Night Skin |
