دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی
مثل یک واژه ی گنگ مثل تنهائی در جنگل شب مثل این کهنه نقابی که شکسته بی صدا ته ویرانه ی تردید و دعا ویرانم..... کاش این خانه چراغی می داشت که نترسم از خویش ... که نترسم ازتو کاش این خمره شرابی می داشت که بنوشم ... لبریز که بجوشم ... یکریز پشت اندوه هزار پاره ی شب اما ... تو نه احساس مرا می فهمی نه من از قافله ی ایمانم چه زود ناگهان دير مي شود چه زود آدمها تبديل به خاطره مي شوند قاب عكسها با رنگ سياه شب آذين بندي مي شود و چه زود رسول رسالتش را ...بگذريم هنوز سال تمام نشده حاج رسول هم دنبال تمام خاطرات شيرين اين شش ماه گذشته به مسافران چزابه پيوست تازه سي دي 1000توماني ميم مثل مادر از شنبه به بازار آمده بود تازه داشت مستندي درباره ساخت «ضريح امام حسين (ع) در ايران» مي ساخت تازه فيلم او به زبان هندي داشت دوبله مي شد اين اواخر هم به شدت پيگير ساخت سريالي درباره زندگي امام حسين (ع) بود تا لبنان رفته بود تا بلکه بتواند هزينه ساخت اين سريال را از حزب الله دريافت کند گفته بود نذر کرده براي اينکار دستمزد نگيرد قرار بود از بهار سال آينده ساخت فيلم تازه خود را آغاز کند اما درست در نقطه اوج زندگي حرفه اي اش سينما را تنها گذاشت هر چند هنوز پشت خاکريزها انتهاي کانال هاي کنده شده پشت تانکهاي سوخته و.... حتما او را خواهيم ديد... چه زود سينماي دفاع مقدس يک وزنه خود را از دست داد و اين چيزي نيست که به سادگي جبران شود خداحافظ رسول .... خداحافظ سرزمينهاي مين و خمپاره دگر درد مرا کاهش نمی داد غرورش را به یک خواهش نمی داد حضورش را گرفت و رفت تنها به سوی آنکه آزارش نمی داد نشستم دست هایش را بگیرم دگر دستی پی سازش نمی داد نمی دانست نمی مانم پس از او و تردیدی به افکارش نمی داد تمام سهم من شب گریه ای که دگر خطی به چشمانش نمی داد اذان صبح را در شهر گفتند واو وقعی به ایمانش نمی داد هنوز در التهاب عشق می سوخت ولی درد مرا کاهش نمی داد


| Design By : Night Skin |


