دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد خودت را در قفس گم کن...دلیلش را کسی پرسید بگو مشتاق تنهایی
آزادی؛ اسارت؛ مرگ این تثلیث توهم زا که در بندیم که می گرییم که می میریم در این ویرانه گر ماندی به تثلیثی چنین محکوم بباید تن دهی مظلوم گریزان باش اگر مردی فراسوی تو آزادی که فریاد تو آزادی ...که فردای تو آزادی مدتی تصویرمان را گم کرده بودیم، همانگونه که تصورات مان را. تصویری ساخته بودیم در باورمان از تصوراتی تازه با رشته های تنیده در اندیشه های ایرانی نو که پیامی باشد با وسعتی بی کرانه. ریشه اندیشه ها، بنای باورها و اساس آرمانهامان هر چه که بود، شکوهی تاریخی را آفرید در خردادماهی بی تکرار که بی تردید با گذار از تلاطم این روزها آغاز آزمونی دوباره خواهد بود برای ایران و ایرانی. آنچه این روزهای ناآرام در قاب رنگی چشمان ما تصویر شد، که خاطرمان را آزرد، که زلال اشک را ضمیمه پلک های بی خواب و مضطرب مان کرد، که الفبای واژه گان مان را مرثیه ای ساخت در سوگ، که باورمان را بارور کرد، که ...، همه برگ هایی است بر کتاب قطور تاریخ سرزمینی که مردمان اش را به آزاده گی می شناسند و آزادمردی. تاریخی که اشک ها و لبخندهای بسیاری در سینه دارد و فریادهای بی شماری در حنجره. تاریخی ممهور و مزین به شجاعت و رشادت مردانی بزرگ که غیرت شان چاشنی خلق حماسه هایی همیشه جاوید بوده که امروز و در هزاره سوم افتخار می کنیم به برگ برگ زرین تاریخ آریایی مان . در ماه های اخیر در لاکی فرو رفتیم ناخواسته به سبب آنچه در پس خردادماه به وقوع پیوست که نمی توان نادیده انگاشت اما، همیشه برای شروع دیر نیست که ما نیز از امروز دوباره به باجه های ملتهب شهر باز می گردیم تا همراه باشیم با اقیانوس دل مردمی ترین قوم تاریخ. نه هدف مان دستخوش تغییر شده و نه آرمان هامان و برای نیل به آنچه در باور داریم، دست از تلاش نمی داریم تا سرمنزل مقصود... اینکه این روزها همه با هم همدردی کنیم دردی دوا نمی شه. ما محکوم به تحمل بار مسئولیتی هستیم که بر دوش کشدیدیم و باید حالا حالاها بر دوش بکشیم. روزهای سختی بر همه ما می گذره . چه اونهایی که هر روزشون و توی خیابون ها دنبال اقبال های سوخته می گذرونن و چه کسانی که ساکت و خاموش کز کرده اند کنج اتاقک های تنهایی شون و همهی غم و غصه ی عالم رو حمل می کنند در درون. هر چه به پیش می رویم اوضاع نه تنها بهتر نمی شه که هر روز شاهد اتفاقات نادری هستیم در خیابان های ناآرام شهر و فکر نمی کنم به این زودی بارد دیگر شاهد آرامش در پایتخت باشیم. با اتفاقاتی که چهارشنبه و پنج شنبه افتاد دیگه حتی برخوردهای قهرآمیز و خشونت بار نیروهای نظامی و انتظامی و .... هم نمی تونه رنگ و بوی شهر را به سوی آرامی ها سوق بده و عملا فکر می کنم هر روزه و به هر بهانه ای شاهد ناآرامی باشیم. مردم معترض و البته جوان های معترض هم خواب و خوراک را بر خود حرام کرده اند و نمی خواهند آرام بگیرند. این داستانی هزار و یک شب خواهد بود که البته آسمان شهر هم حکایت از آن دارد. این شهر خسته و بی خواب هر روز آبستن حوادثی تازه خواهد بود... شايد يه روزي كه بتونم با خودم كنار بيام واقعا بيام و حر ف هاي زيادي هست براي گفتن البته اگه بهمون نگن مواظب حرف هاي نزده مون باشيم...!!!! ۱) اصلن از همون صبح جمعه ی لعنتی که به قول مسعود(دوستم)رفتیم و حماسه آفریدیم - که آقا توی نماز جمعه ی تاریخی رسما و اسما از نوع آفرینش مان حسابی تشکر کنه و خجالت مون بده- تا شب همون روز لعتنی که خیال می کردیم حماسه مون حسابی بترکونه و با صبحی رویایی به استقبال فرداهای بهتر میریم، حال ام خوب بود؛ دوستان هم شاهد بودند، خوب بود ولی وای از شب حادثه، وای از شب خوف انگیز، وای از بویی که در شهر پیچیده بود ۲) موشها و دیوارها و سوراخها مرثیه سرایی می کردند بر واقعه ای در شهر؛ انگار همه خبردار شده بودند حادثه ای در راهه؛ انگار به همه الهام شده بود البته نه از نوع دولتیش، انگار، انگار،انگار ... ۳) عصرهای جمعه همیشه غمگین اند، همیشه؛ اما جمعه ی 22چیزی فراتر بود از همه روزهای جمعه ی غمگینی که تا به حال دیده بودم؛ تا به حال ندیده بودم. اصلن از همون روز حال ام دیگه خوب نبود؛ که هنوز هم خوب نیست، که حالا حالاها خوب شدنی هم نیست. اصلن خوب بودن یعنی چی؟ من حالا دیگه معناشو نمی دونم؛ نمی فهمم؛ نمی گیریم...اصلن بگذریم نه ؟ ۴) من همیشه سیاست گریز بودم. این جمله رو بارها و جاهای زیادی گفتم. تا دو هفته مانده به انتخابات هم شاید بی تفاوت ترین آدم بودم به انتخابات. اصلن برای من یکی مهم نبود چه اتفاقی در انتظاره. آخه همیشه همین من و تو و ما وسط ماجرائیم که همیشه دستامون خالی موندن. اصلن ما عوام چرا بین برزخ تفاوت و بی تفاوتی تعلیق می شیم؟! راستیتش پیش بینی کرده بودم کی برنده نهایی انتخابات میشه، ولی یک هفته مانده تا انتخابات اتفاقاتی افتاد و چیزایی دیدم که اونقدر روی من تاثیرگذار بود که دیگه آدم سابق نبودم، نمی تونستم باشم، نباید می بودم. بالاخره اومدم توی خط، اونم از نوع مقدم اش... چه شبایی بود توی خیابون های انقلاب و ولیعصر و .... حسابی هرچی داشتیم در چنته گذاشتیم وسط ولی حالا چی توی دستامون داریم؛ هیچ چیز به جز حال و هوای این روزها که خوب نیست... ۵) می دونم خیلی ها روی حرف شون وایستادن و نیامدن توی خط.همچنان خط و ربط نمی شناسن و جاده ی بی تفاوتی رو گز می کنند و اعتراف می کنم حالا حال شون از ما حداقل خیلی بهتره ولی نمی دونم کدوم مون داریم اشتباه می کنیم. از قدیم گفتن تاریخُ برنده ها می نویسن. البته نگران نیستم جایی بین برنده ها ندارم ولی می تونم غمگین باشم که چرا درحالیکه شواهد شاهد برنده بودن ما بودند در آنی ورق برگشت. شاید چند سالی بگذره یا شاید قرن دیگه خط نوشته ها و اعترافاتی توی همین تاریخ نویس های برنده ی امروز رسوخ کنه که حکایتی دیگه ای داشته باشه. حقیقت همیشه یه رنگه و نمی شه اونو جور دیگه ای نوشت. ۶) حالا دوباره بر می گردیم به زندگی عادی که اگه بر نگردیم برگردون می شیم. بر می گردیم توی خونه هامون و می شینیم پای جعبه رنگی احمق ها. تابستون اومده و حسابی کانال های تلویزیون سونامی فیلم و سریال به راه انداختن. راستی جومونگ هم هنوز تموم نشده و حالا که توی دوران نقاهت پس از حماسه ایم بهتره بشینیم پای همین افسانه ی کره ای و سرانجام حماسه ی هموسو و پسر خلف اش رو ببینیم تا حماسه بعدی!!!! قبل از رفتن قبل از برای همیشه رفتن اشکهایم را پاک می کند چشمهایم را می بوسد و من می دانم که این کار دوری می آورد و…دلم می گیرد... اگر بخوانیم می شناسیم؟ گمان نکنم... عوض شده ام... به قول قدیمی ها:«موش می افته در کاسه آدم وسواسی ». من همیشه از سیاست دوری می کردم و به زبان روشنفکرای امروزی "سیاست گریز" بودم تا اینکه بلایی که نباید بر سرم آمد. حالا من مانده ام و 3صفحه ی سیاسی و ... این هم آخرین آشی که در بحبوحه ی انتخابات پخته ام، به جبر روزگار و بی کاری در خانه که خود موید این نکته است که "پسر تو یکی سیاسی بشو نیستی". خودتان بخوانید و قضاوت هم با شخص شخیص خودتان... میرمردمی کنفسیوس می گوید: « اگر مردم مرا نشناسند، غصه نخواهم خورد ولی من اگر مردم را نشناسم، افسرده خواهم بود». و این داستان امروز مردی ست که بعد از سکوتی بیست واندی ساله می خواهد در راس امور اجرایی کشوری قرار گیرد که مردمانش را به خوبی می شناسد. البته «میراصلاحات» در این بیست واندی سال سکوت نکرده بود، این ابتکار یا بهتر بگویم «رندی»حریف بود که واژه «سکوت» را می خواست در ذهن من و شما نهادینه کند. شاید در این ترفند موفقیت هایی هم کسب کرد ولی حلاوت این موفقیت ها به معنایی شیرین کردن دهان آنها در 24 خردادماه 88 نخواهد بود. نمی دانیم تعبیر حریف از سکوت را چگونه معنا کنیم. این سوال را بارها در ذهن مان مرور کرده ایم، ولی هر بار نتوانسته ایم برای «سکوت» محلی از اعراب پیدا کنیم. اگر مشاور مقام معظم رهبری بودن سکوت است، اگر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بودن معنای سکوت را می رساند، اگر ریاست بر فرهنگستان هنر معنای سکوت را تداعی می کند، اگر ...؟! حریف البته ادله های مختلف دیگری را نیز در ساز و کار خود برای خنثی کردن موج سبز میرحسینی اندیشیده ولی آنچه این روزهای باقی مانده تا انتخابات 88، فضای شهر را در نوردیده، کوچه به کوچه و خانه به خانه سیال است، حضور گسترده مردمی است که حالا دیگر با او غریبه نیستند. او را به خوبی همان دوران دفاع مقدس می شناسند. و می دانند که اگر امروز به صحنه آمده، هدفی جز برای همین مردم کوچه و بازار و خیابان در سر و ذهن ندارد. حریف مشخصه های مردی را تصویر کرده که خوی و خلقی امروزی ندارد و در اندیشه های همان دوران جنگ منجمد شده ولی آیا این مختصات مردی ست که با اندیشه های امروزی مردم سرزمین اش غریبه باشد؟ میرحسین بزرگترین فاکتور یک رجال سیاسی را در خود دارد و آن چیزی نیست جز همین «مردم شناسی». و این مولفه کافی است تا بدانی از آمدنت چه می خواهی و به دنبال چه خواهی بود. استقبال های با شکوه از «میراصلاحات» در سفرهای استانی چیزی جز این را نمی رساند که مردم با اندیشه های او همسوی و همراه اند و از او «تغییر» را می خواهند. تغییر در ساختار اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشوری که دوستش می داریم و سرنوشتش گره خورده با خون فرزندان و اشک دیده مادران و مشت های محکم پدرانمان در دیروزی های انقلاب و جنگ و سازندگی و... است. اگر این موجی که امروز او را در شهرها، دانشگاه ها و مراکز مختلف هنری و فرهنگی و... همراهی می کنند، تا 22 خردادماه ادامه بیابد، شک نکنید میرحسین، مردمی ترین رئیس جمهور تاریخ انقلاب بعد از «شهید رجائی» خواهد بود و قرابت اندیشه های امروز مهندس موسوی با «رئیس جمهور شهید» نیز موید همین مردمی بودن اوست. اما زنجیره مردمی باید 22خردادماه را به روزی فراموش ناشدنی بدل سازند که تا سال ها در خاطره خوش مردم نقش ببندد، چیزی مانند دوم خرداد 76که سید خاتمی را که امروز یاور میراصلاحات در انتخابات دهم است، بر مسند قوه اجرایی کشور نشاند. صندوق های رای از هم اکنون انتظاری سبز را مزمزه می کنند تا سرنوشتی سبز رقم بخورد. این «میرمردمی» حضوری مردمی را می طلبد نه چیزی دیگر... «شناختن دوستان سخت و به همان میزان تمیز دشمنان دشوار است ». من بنابر اعتقاد شخصی و به ناچار برای هر دوستی و دشمنی، دایره ی محدود زمانی(بخوانید انقضا)متصورم . در زندگی دوستانی(!)دارم که بارها صورت واقعی شان را دیده ام اما حجابی از شرم یا حیا و احترامی که تا همیشه برای لفظ دوستی قائلم، وادارم می کند به سکوت و دادن فرصتی دیگر... ( این شعرم تقدیم به کسی که دوست مان بود و حالا...) چه اندوهی ست من اینجا دلم این گونه درگیر است و تو در گوشه ای تاریک دلت دنبال تقدیر است ... غم و رنج و فراموشی سه ضلع زندگی تا صبح حباب ِ اشک می رقصید شب ِ درمانده گی تا صبح ... خراب و خسته و خاموش جوانی را گذر کردی تمام ِ لحظه ها، اما... نگاهی پشت سر کردی ... نه دلداری به جا مانده دل آذینی به دیدارش نه حتی جراتی، تابی برای فتح دیوارش ... سرابِ ساده گی روزی فریب ات داد به آسانی تهِ این خطِ بی پایان زنی در اشک زندانی ... رها ، تنها ، بی سامان تمام ِ سهم ِ تو، این بود ببین پایان شعرم را به نام تو ، غمگین بود ... ... با ساعات و دقايق و ثانيهها همراه شديم؛ پاي تريبونها نشستيم؛ به رسانههاي صوتي و تصويري، گوش و چشم سپرديم؛ صفحات جرايد را ورق زديم تا لحظه انتظاري كه منتظرش بوديم فرا رسيد. حالا مدعيان اصلي عرصه انتخابات دهم پاي در میدان واقعي گذاشتند تا از امروز كورس آنها براي تكيه زدن بر كرسي پر دردسر اجرايي کشور آغاز شود. از امروز زنگها به صدا در ميآيند، فعاليت ستادهاي انتخاباتي شكل جديتري به خود خواهند گرفت، ستادهاي مردمي پررفت و آمدتر خواهند شد و البته در اين ميان مدعيان رياست بر قوه مجريه برنامههاي فشردهتري را براي انتقال انديشهها و افكارشان به حاميان خود تدارک خواهند ديد. اگر چه با توجه به فرمان رهبر معظم انقلاب و نامگذاري سال 88 به نام « اصلاح الگوي مصرف» نبايد منتظر خرجها و هزينههاي آنچناني باشيم ولي با اين حال كانديداهايي كه خود را براي نشستن بر كرسي داغ قوه مجريه آماده كردهاند، تدابير خاصي را براي به رخ كشيدن قدرت جذب آراء مردمي انديشيدهاند اما پس از حضور رسمی 18ارديبهشت ماه محمود احمدينژاد و محسن رضايي در ستاد انتخابات كشور، میرحسین موسوي و مهدي كروبي از جبهه اصلاحات هم شناسنامه بدست پاي برگههاي حضور را مهر و امضاء كردند تا مربع مدعيان كورس بهاره انتخابات 88 شكل رسمي به خود بگيرد. با هم مروری بر کاندیداهایی که از بخت بالایی برای تصاحب ریاست بر قوه مجریه کشور داشته باشیم... ۱- محمود احمدينژاد: دوران رياستجمهوري در كشورمان به سنتی 8 ساله مبدل شده و اين مساله ميتواند برگ برنده محمود احمدينژادی محسوب شود که بخت خود را بیش از دیگر مدعیان می داند. اوحالا گرمای كرسي داغ رياستجمهوري را ملموستر از ديگر مدعيان ميبیند. شايد همين برگ برنده باعث شده تا مدعي باشد در ستادهاي انتخاباتياش شاهد خرج و هزينههاي آنچناني نخواهيم بود. آيا احمدينژاد به واقع هم قيد برپايي ستادهاي آنچناني را خواهد زد يا با توجه به در دست داشتن قدرت مانور در رسانههاي منتسب به دولت و البته هواخواهاني كه حسابهاي ميليارديشان به اندازه دهها ستاد ميتواند مفید فایده باشد، بازي را به سمت پيروزي خويش هدايت خواهد كرد؟ در اين بين نقش رسانه ملي چيزي بيش از ابزار به چشم ميآيد. پخش تصاوير متعددي از رئيس جمهور كنوني كشور آن هم در آستانه رقابتهاي داغ انتخاباتي، چيزي جزء حمايت يك جانبه از اين كانديداي انتخابات دهم را در ذهن تداعي نميكند. آيا رسانه ملي پلي براي عبور او از صف ديگر مدعيان خواهد بود؟ به هرحال روزهایی پرتنش و التهابي منتظر رياست كنوني قوه مجريه كشور است. بيشك اين شطرنج چيزي فراتر از بازي 4 سال قبل او خواهد بود و احمدينژاد ميداند رقابت دشواري را در پيش خواهد داشت. آيا هماي سعادت بار ديگر بر دوش احمدينژاد خواهد نشست؟ ۲- ميرحسين موسوي: مردي از جنس هنر، فرهنگ، ادب و سكوت؛ البته در ابتداي اعلام حضورش بسياري بر همين گزينه آخري«سكوت» مانور ميداند تا او را مردي دور از هياهوي سياست جلوه دهند، اما مگر ميشود كسي سابقه 8سال نخستوزيري، آنهم در دوران پرتلاطم جنگ تحميلي را در كارنامه داشته باشد و از سياست دور بماند؟!اين گفته برخی از منتقدان او کمی دور از منطق و البته فرضیهاي خام بیش نیست. اصلا ايراني، زاده ی سياست است و آنها که حتي مدتي زندگيشان را در مسير آن قرار ميدهند تا هميشه خود را سوار بر امواجش خواهند ديد و اگر خود هم بخواهند، نميتوانند سیاست گریز باشند. مهندس آذری تبار و فرهيخته ی امروز به اندازه همان بيستو اندي سالي كه ميگويند غایب شطرنج سياست بوده، تجربه اندوخته دارد كه بتواند سكان هدايت كشتي اجرايي كشور را در دست گيرد تا به ساحلي امن رهنمون كند. او بارها گفته و از امروز هم بارهای ديگري فرياد خواهد زد كه تنها «احساس خطر» او را به اين شطرنج سياست فراخوانده و البته آمده تا ديني را كه مدتها بر دوش داشته ادا كند، چيزي شبيه همانی كه در 8 سال نخستوزيرياش ادا كرد. بيشك مهندس موسوي جديترين رقيب احمدينژاد در صحنه نهایی انتخابات دهم خواهد بود و بايد منتظر اعلام آراء ماخوذه در صندوقهاي نهايياش باشيم تا ببينيم كدام نام بيشتر بر روي برگهها حك خواهد شد. موسوي حتي در نظرسنجيها هم گويسبقت را از رقيب خود ربوده و از بخت بالايي سود ميبرد، آيا او ميتواند هر ايراني را به ستادی براي خود تبديل كند؟ ۳- مهدي كروبي: مرد زاگرسی تبار، هميشه يك پاي ثابت معادلات است. اصلا او براي همين زاده شده كه عرصه را خالي نگذارد؛ حتي اگر خواب بماند و آراءاش را بر باد رفته بداند... «شيخ اصلاحات» اين بار با ساز و كاري متفاوت از گذشتههايي كه از او به ياد داريم، پاي در عرصه گذاشته و حالا « دوصد مرد جنگي » را به همراه دارد كه هر كدام ميتوانند آراء خاموش بسياري را به صندوقها هدايت كنند. رویاهاي شيخ به نظراينبار چيزي فراتر از گذشته است. شواهد و قرائن هم دلالت بر آن دارد كه او حالا با اسبي براق استان به استان، شهر به شهر و... فرياد پيروزي سر ميدهد. شيخ، پيري نميشناسد و حتي سرحالتر از انتخابات نهم به دنبال بختي تازه براي قرار گرفتن در راس هرم اجراي كشور است. آيا ادبيات خاص شيخ ضميمه امور اجراي ايران اسلامي خواهد شد يا او اينبار آخرين حضورش را به عنوان يك مدعي هدايت قوه مجريه تجربه خواهد كرد؟ ۴- محسن رضايي: سردار دفاع مقدس روزهاي سختي را در برزخ آمدن يا نيامدن سپري كرد. او تصميمش را مدتها قبل گرفته بود و همان احساس خطر «میراصلاحات» سردار را هم به رقابت فراخوانده بود ولي رسم دولت نو بنيادش «ائتلافي» حكم ميكرد كه اجماعي صورت بگيرد تا گزينهاي نهايي پاي در عرصه بگذارد. انتظار اگر چه براي سردار دشوار بود ولي او ايستاد تا ديگراني كه منتظرشان بود خود را مهياي حضور كنند ولي انگار فرمانده بايد خود بار ديگر لباس رزم ميپوشيد و البته پوشيد... محسن رضايي اگر چه در انتخابات نهم حضورش را ناتمام گذاشت و از رقابت كنار كشيد ولي اين بار سودايي ديگر در سر دارد و عزمي جزم براي پیروزی... او آمده تا بماند و تا آخر هم بماند. اصلا شاهنامه آخرش را عشق است و سردار جنگ هم آمده تا بماند حتي اگر حلاوتي در پايان اين حضور در انتظارش نباشد. آيا انديشههاي اقتصادي تازه او ميتواند قلم«عام و خاص» را براي حككردن نامش بر روي برگههاي نهايي صندوقهای رای راضی كند؟ ۵- ساير گزینهها: اما به نظر ميرسد نبايد منتظر معجزهاي تازه در انتخابات دهم باشيم. 4 مدعي نخست بر روي كاغذ تمام شانس را به خود اختصاص دادهاند و بختي براي پیروزی چهرهاي تازه نميماند. اما عرصه سياست هميشه آبستن اتفاقاتي است كه بر روي هيچ مكتوبهاي نگارش نشده است. آيا اين انتخابات آبستن اتفاقی خواهد بود؟ چيزي مانند دوم خردادماه 76 يا حتي 84...؟
مدت هاست در روزه ی سکوت ام و هنوز افطار نکرده ام با کلامی به شادی که هنوز داغدار حادثه ایم در فراق مهربان خواهری که دوست اش داشتیم و می توانست هنوز باشد اینجا کنار تنهایی مان و دلشوره هایی که پایانی برایش نیست.
چقدر این واژه ی هنوز ناچسب است در زبان فهم من و دل ام می گیرد از تکرار اش که، دلتنگی هایم را کوک می گیرد به دلواپسی هاي سینه ای که سنگینی سکوت زبان ام را د ر كام دارد. نمي توانم يا بهتر آن است كه اعتراف كنم كم اورده ام در مقابل هجمه ي اندوهي كه پاي در حنجره ام مي كويد.
شايد شب گريه اي يا نجواي شبانه اي با معبود، راهي ست ميانه براي گريز و گزير از اين فضايي كه مرا در هاله اي از غم فرو برده ولي چه سود كه پاي دل ام لرزان است و خيمه ي غم سنگين. من ناگزير چشم ها را شسته ام در شورآبي كه مژه هايم را مي نوازد و صورت ام را در بر مي گيرد. اين تنها چيزي ست كه اين روزها دارم و كلامي از وحي كه بر لبان ام جاري مي شود براي تو كه دلتنگ ات شده ام ...





| Design By : Night Skin |


